اعترافات خفن خنده دار!

elaheh: توی عروسی یکی از نزدیکان اومدم نزدیک عروس خانوم به عروس خانوم تبریک بگم
گفت خیلی خوش اومدی عزیزم
منم نمیدونم چی شد در جواب گفتم صدسال به این سالها…
احتمالا اشکال از جو اطرافم بود

********

کسری: منم باید اعتراف کنم که وقتی که حدودآ ۵ یا ۶ سالم بود از یه مسافرتی به اتفاق پدرم ، عمو و پسر عموم برمی گشتیم ، توی ماشین از اونجایی که گلاب به روتون خیلی بهم فشار اومده بود خودم خراب کردم و همونجا سر جام نشستم ، بعد از گذشت ۱۰، ۲۰ دقیقه همه هی میگفتن اه ه اه چه بوی بدی میاد از بیرون و چون تو جاده شمال بودیم فکر میکردن از مزارع بو میزنه داخل :))) هی شیشه ماشینو میکشیدن بالا هی اوضاع بدتر می شد ، تا این که رسیدیم خونه و همه داستان و فهمیدن :)))) هیچی دیگه الان فکر کنم یه ۲۰ سالی میشه که عمومینارو ندیدم :دی

********

Mah: اعتراف میکنم بچه که بودم فکر میکردم مجری تلوزیون فقط منو نگاه میکنه! حتی چند دفعه جامو هم عوض میکردم و با کمال تعجب میدیدم بازم منو نگاه میکنه!!

********

شیرین: اعتراف میکنم موقع سلام واحوالپرسی متشخصانه با پدر دوستم تو مغازشون یهو به جای زنده باشید با صدای بلند گفتم زنده اید؟؟؟؟ از خنده منفجر شدن

********

امیررضا: اعتراف میکنم تو محل کارم میخواستم غذا سفارش بدم ، یه پرس جوجه بدون برنج میخواستم. زنگ زدم رستوران گفتم ببخشید یه پرس جوجه بدون مرغ میفرستید!! پشت تلفن کپ کرده بود!

هنوزم سوژه همکارامم!!

********

Mami: جایتان خالی به سفر زیارتی رفته بودم.به خاطر آفتاب سوزان همیشه از عینک آفتابی استفاده می کردم..برای تفتیش به محل تفتیش رفتیم..همین که وارد شدم بلند گفتم تو را به خدا ببین دلشون نیومده یه لامپی،مهتابی روشن کنند که چشم آدم ببینه..این جا بود که دوستانم گفتندکه بابا جان عینکت و بردار و من فهمیدم که چه سوتی دادم.

********

نیلوفر: اعتراف میکنم دانشجو که بودم یروز صبح زود داشتم میرفتم دانشگاه که خیلی خوابم میومد سوار ون شدم جا نبود مجبور شدم کنار یک اقای خیلی خوشتیپی که معلوم بود قرار مهمی داره بشینم منم که خیلی خوابم میومد تو ماشین روی شونیه اقا خوابم برد وقتی رسیدم اقا زد بههم گفت رسیدیم من یهو دیدم تمام ارایشم که به لباسشون مالیده هیچ اب دهانمم ریخته رو لباسش

********

مهدی عباسی: یک بار عجله داشتم رفتم داخل سوپری
شانس ماهم شلوغ…
رفتم جلو گفتم : آقا چیپس خلخلی دارین؟
نگام کرد گفت : خلالی یا فلفلی؟؟

********

حمیدرضا: اعتراف میکنم سال اول دبیرستان سوالات ترم اول رو یک روز قبل امتحان از دفتر مدرسه کش رفتم و از اونجا که خیلی با معرفتم(چه رویی دارماااا) اومدم با ۲ تا از دوستام کل جواب سوالا رو حفظ کردیم و اما واسه اینکه طبیعی به نظر برسه من ۲ تا سوال رو بی پاسخ گذاشتم و یکی از دوستام ۱ سوال رو بی پاسخ گذاشت اون یکی دوستم ۳ سوال رو …
من ۱۸ شدم دوستام به ترتیب ۱۹ و ۱۶
بعد که کارنامه رو دادن ،دیدم زرشک همه بچه ها یا ۱۸ شدن یا ۱۹ یا ۱۶ ،… دیگه خودتون میتونید حدس بزنید چی شده
هیچی دیگه دبیر بعد از باز بینی ورقه ها شک ش به یقین تبدیل شد کل نمرات رو حذف کرد ،خوشگل همه رو تجدید کرد بلا استثنا
لامصب مدرسه کند هوشان درس میخوندیم یکی از یکی خنگ تر ،الان بعد از سالها در حسرت نمره بالا در درس شیمی میسوزم و میسازم هههههههههه
سوتی من باعث شد همه تجدید شدن ،این یکی از هزاران افتخارات منه در زندگی ههههه

********

مردادی: اعتراف میکنم بچه که بودم وقتى سوار ماشین مى شدم چون ماشین در حرکت بود وقتى ماه رو میدیدم فکر مى کردم ما به هر طرف میریم ماه هم دنبالمون میاد . هه ، بچه بودم دیگه

********

سارا: اعتراف می کنم سال پنجم که بودم مامانمو عمل دیسک کمر کرده بودند و منم دو تا مهره کمرشو که درآورده بودن، با خودم بردم مدرسه… از بچه ها گرفته تا معاون و مدیر وحشت کرده بودند… منم نترس بودم و می گفتم چرا می ترسید

********

Arezoo: اعتراف میکنم یه دفعه که داشتم سوار تاکسی میشدم کفشمو دراوردم!!:))

یه دفعه هم سر کلاس نشسته بودیم دبیرمون گفت برم لیستشو بیارم منم داشتم میرفتم بیرون در کلاسو زدم و رفتم بیرون.. برگشتم دیدم هنوز دارن میخندن..!!!:))

********

طراوت: اعتراف میکنم تا همین چند وقت پیش لژ خانوادگی ثر خانوادگی میخوندم.

********

کاربر: اعتراف میکنم اون اولا که دوستام داشتن همشون موبایل میخریدن منم گیر دادم که باید برا منم موبایل بخرین تازه دو روز بود موبایل گرفته بودم با منو فارسی که مثلا رابیفتم رفتم خونه دوستم پوزشو بدم موبایلش گم کرده بود و داشت تو اتاقش دنبالش میگشت رو کرد به من گفت یه میس به من میزنی منم متوجه نشدم چی میگه پرسیدم چی!؟اونم گفت یه میس هیچی دیگه منم چند دقه تو کیفم دنبال میس برا دوستم میگشتم!!!دوستم همینجوری هاج و واج نگام میکرد! اصلا بد ضایع شدما!!!

********

امیر: اعتراف میکنم سال اول راهنمایی بودم پدرم تصادف کرده بود و مهمونای زیادی واسه عیادتش میومدن و همیشه دست پر با آبمیوه و ساندیس و اینا میومدن ، پدرمم هیچ کدومو نمیخورد همش مونده بود واسه من، نزدیک ۵۰۰ تا ساندیس! منم که شم اقتصادیم گل کرده بود ساندیسا رو می بردم مدرسه و با نصف قیمت میفروختم و به خیال خودم داشتم خیلی زرنگی میکردم! یه بازار سیاهی اه افتاده بود تو مدره! صف می بستن بچه ها!!. تا اینکه مدیرمون بازارمو کساد کردو همه چی رو به مامانم گفت……بگذریم بعدشو 🙁

********

شما عزیزان و همراهان همیشگی سایت کولاب نیز می توانید اعترافات صمیمانه خود را در بخش نظرات وارد کنید تا در مطالب بعدی از آنها استفاده شود.

جوفراست راهنمای خانواده





با وارد کردن ایمیل خودتان در کادر زیر و زدن دکمه مشترک شوید همواره جدیدترین ارسالهای سایت به ایمیل شما ارسال میشود: :

Delivered by FeedBurner

√ سیب دانلود دانلود رایگان بازی،اندروید،نرم افزار،آموزش زبان،موبایل

به اشتراک بگذارید

توضیحات :

نویسنده : admin | تاریخ انتشار : ۱۷ اسفند ۱۳۹۲
تعداد مشاهده : 420 بار | دیدگاه : بدون دیدگاه
موضوعات: اس ام اس طنز


برچسب ها

, , , , , , ,


دیدگاه ها :

دیدگاه شما

( الزامي )

(الزامي)